همه چیز از همه جا
به نام زیباترین زیبای عالم

تشكیل دولت صفوى در اوایل قرن دهم هجرى قمرى (ابتداى قرن شانزدهم میلادى) یكى از رویدادهاى مهم ایران محسوب مى شود.

                                           

پیدایش این دولت كه باید آن را سرآغاز عصر تازه اى در حیات سیاسى و مذهبى ایران دانست موجب شد استقلال ایران براساس مذهب رسمى تشیع و یك سازمان ادارى بالنسبه متمركز، تامین شود. گذشته از آن تاسیس و استقرار این دولت زمینه اى را فراهم ساخت تا خلاقیت هاى فرهنگى، هنرى معمارى، تداوم و امكان تجلى و رشد یابد و نمونه هاى بدیعى از این امور (به ویژه در زمینه هنر و معمارى) پدید آید. با آغاز روابط سیاسى با دولت هاى اروپایى و سرزمین هاى همجوار، بازرگانى توسعه یافت. لازم به ذكر است كه این امر موجب تحول در اقتصاد داخلى شد و این تحول در تولید و فروش ابریشم و ایجاد مراكز بزرگ بافندگى بسیار موثر افتاد.

در سال ۹۰۷ ه.ق شاه اسماعیل اول (فرزند شیخ حیدر صفوى) با كمك قزلباشان منتسب به خانقاه اردبیل، پس از شكست فرخ یسار (پادشاه شروان) و الوند بیگ آق قویونلو، شهر تبریز (پایتخت دولت آق قویونلو) را به تصرف درآورد. در همین شهر بود كه دولت صفوى را بنیان نهاد و مذهب شیعه دوازده امامى را مذهب رسمى ایران اعلام كرد. او در نخستین سال هاى سلطنت خود تمامى قدرت هاى خودمختار داخلى را بر انداخت و زمینه ایجاد حكومت مركزى را فراهم ساخت.

با اینكه تاسیس دولت صفوى به دست شاه اسماعیل در سال ۹۰۷ ه.ق انجام گرفت ولى علل و عوامل تكوین این دولت به دو قرن قبل از آن باز مى گشت. با این نظر اجمالى به تاریخ اجتماعى ایران بعد از اسلام، باید گفت كه ایجاد دولت شیعى صفوى نقطه اوج نهضت هایى بود كه به طرفدارى از تشیع علیه حكومت هاى بنى امیه و بنى عباس و قدرت هاى همسوى آنان صورت گرفت. هجوم مغول در اوایل قرن هفتم ه.ق و سقوط بغداد (مركز خلافت عباسى) در آغاز نیمه دوم این قرن زمینه و شرایط مساعدى را فراهم كرد تا پیروان مذاهب (به ویژه تشیع و نحله هاى فكرى وابسته به آن) امكان بیشترى براى رشد و توسعه پیدا كنند. در واقع قرن هشتم و نهم هجرى (به خصوص دوران انحطاط حكومت ایلخانان و تیموریان) تا حد زیادى به رشد تشیع و تصوف كمك كرد.

شیخ صفى الدین اسحاق اردبیلى نیاى بزرگ صفویان و پیشواى طریقت صفوى در عصر ایلخانان مى زیست. تولد او به سال ۶۵۰ ه.ق و وفاتش به سال ۷۳۵ ه.ق روى داد و با ایلخانانى همچون سلطان محمود غازان خان اولجایتو و سلطان ابوسعید بهادرخان معاصر بود.
بر پایه یكى از قدیمى ترین متون صفویه (صفویه الصفاء تالیف این بزاز) جد اعلاى شیخ صفى الدین موسوم به فیرزوشاه زرین كلاه در ناحیه مغان و مجاورت غرب گیلان موطن اختیار كرد و فرزندان او در آن نواحى با حسن سلوك و پرهیزگارى و زهد روزگار مى گذرانیدند.
 
صفى الدین كه هشتمین نسل فیروزشاه بود در آغاز جوانى با شور و اشتیاقى كه در كسب عرفان داشت به دنبال مراد از شهرى به شهرى مى رفت. سرانجام در گیلان به خانقاه شیخ تاج الدین ابراهیم (معروف به شیخ زاهد گیلانى) رسید و در سلك مریدان او درآمد. شیخ كه استعداد ذاتى و صلاحیت او را در سیر و سلوك دریافته بود، وى را به جانشینى خویش انتخاب كرد و در سال ۷۰۰ ه.ق كه شیخ زاهد وفات یافت صفى الدین به جاى او بر مسند ارشاد نشست و شهر اردبیل را كه موطنش بود مركز فعالیت خود ساخت و خانقاهى در آن برپا كرد.
 
این خانقاه به زودى مركز تجمع پیروان شیخ صفى شد. ظلم و جور حكام ایلخانى و كارگزاران آنان و مضیقه هایى كه براى مردم فراهم مى كردند، خانقاه هاى آن روزگار را به مراكز تجمع ناراضیان و اندیشه وران تبدیل كرده و در این میان خانقاه شیخ صفى از موقعیت ممتازى برخوردار بود. همچنین موقعیت اردبیل بر سر راه هاى ارتباطى گیلان و اران و آذربایجان و آناتولى و نیز نفوذ معنوى شیخ و احترامى كه ایلخانان معاصر او برایش قائل بودند بیش از پیش بر اهمیت این خانقاه افزود.

شیخ صفى الدین در سال ۷۳۰ ه.ق در حالى كه مریدان بسیارى در حلقه طریقت او فراهم آمده بودند، زندگى را بدرود گفت و فرزندش، صدرالدین موسى جانشین او شد. از این زمان تا دورانى كه شیخ جنید به پیشوایى رسید رهبران خانقاه تنها كوشش خود را صرف تبلیغ و ارشاد مریدان در مناطق دور و نزدیك مى كردند و در این دوران كه از سال ۷۳۰ تا ۸۳۰ ه.ق به طول انجامید نفوذ طریقت صفوى در میان عشایر محروم و تهیدست آناتولى (كه از تركان مهاجر آن دیار بودند) و شیعیان جزیره و شامات و جبل لبنان بالا گرفت. ولى از زمانى كه شیخ جنید به پیشوایى خانقاه رسید به علت انتشار تشیع غالى در سرزمین هاى یاد شده به ویژه در آناتولى _ و همبستگى افكار صوفیانه با آرمان هاى تشیع، خانقاه اردبیل به مركز تبلیغات شیعى تبدیل شد.

بروز اختلافات بین حكام سلسله هاى آق قویونلو و قره قویونلو و موقعیت خانقاه در این كشمكش ها سبب شد تا طریقت صفوى به جریانات سیاسى و نظامى وقت كشانده شود. شیخ جنید، كه توسط جهانشاه قره قویونلو از اردبیل تبعید شده بود، در دیاربكر مورد حمایت اوزون حسن رقیب جهانشاه قرار گرفت و با كمك او به تجهیز طرفداران خود در میان قبایل ترك و شیعیان پرداخت. وى در جنگ هایى كه به خواست اوزون حسن برپا شده بود، شركت كرد. اما در سال ۸۶۰ ه.ق كه به عنوان جهاد مذهبى به ناحیه شروان رفت (در جنگ با شروان شاه) به قتل رسید. پس از وى حیدر (فرزندش) جاى او را گرفت. او نیز مانند پدر از حمایت اوزن حسن برخوردار شد و امیر آق قویونلو، دختر خود را به ازدواج او درآورد.

شیخ حیدر (یا به قول مورخان عصر صفوى، سلطان حیدر) در اردبیل از صوفیان سرسپرده خود نیرویى منظم و مسلح به وجود آورد كه به علت كلاه دوازده ترك و متحدالشكل آنان كه به تاركى سرخ منتهى مى شد، به «قزلباش» معروف شدند. این نیروها بعدها در شكل گیرى دولت صفوى نقش عمده اى ایفا كرد.

سلطان حیدر كه بلندپروازى هاى پدر را در جهاد مذهبى با شروان شاه دنبال مى كرد در راس جنگجویان خود به شروان لشكر كشید. ولى با تمام جلادت و رشادتى كه به خرج داد از قواى متحد شروان شاه و یعقوب بیك آق قویونلو شكست خورد و كشته شد. (۸۹۳ ه.ق) فرزندانش على، ابراهیم و اسماعیل به فرمان یعقوب بیك در قلعه استخر فارس زندانى شدند. اما نزاع بر سر جانشینى یعقوب بین بایسنقر میرزا (فرزندش) با رستم (نواده اوزون حسن) بار دیگر پاى خاندان صفوى را به میان كشید.

در این راستا رستم میرزا براى مقابله با رقیب زورمند خود یعنى بایسنقر میرزا تصمیم گرفت پسران حیدر را از زندان آزاد و با نیروى صوفیان رقیب را از میدان به در كنند. با رسیدن فرزندان به اردبیل، على (فرزند ارشد) در معیث لشكرى كه از صوفیان فراهم كرده بود به مقابله با بایسنقر شتافت و او را در میان رود كر شكست داد. اما به علت سوءظن رستم بیك و بیمى كه وى از قدرت روزافزون هواداران سلطان على داشت على را ضمن توطئه اى در راه بازگشت به آذربایجان به قتل رسانید و حكم دستگیرى ابراهیم و اسماعیل را صادر كرد. ولى آن دو به كمك مشاوران نزدیك خود از معركه گریختند و پس از مدتى اختفا در اردبیل به سوى گیلان رفتند و حاكم لاهیجان (كاركیا میرزاعلى) كه از سادات شیعى آن سامان بود مقدم آنان را گرامى داشت. پس از چند ماه كه از اقامت فرزندان حیدر در لاهیجان گذشت ابراهیم به هواى دیدار وطن عازم اردبیل شد.

اما اسماعیل تا سال ۹۰۵ ه.ق كه آغاز نهضت اوست شش سال در لاهیجان باقى ماند. او در این مدت تحت نظر و مراقبت كاركیا میرزاعلى با خواندن و نوشتن و تعلیم قرآن و فنون سوارى و تیراندازى آشنا شد. سرانجام در نیمه محرم سال ۹۰۵ ه.ق كه دوازده سال تمام داشت، با مشورت «اهل اختصاص» به ویژه حسین بیگ الله و ابدال بیگ دده تصمیم به خروج از لاهیجان و عزیمت به سوى اردبیل گرفت. در این جریان هر اندازه میرزاعلى كوشید از تصمیم زودرس او ممانعت كند، فایده اى نبخشید.

در راه حركت به اردبیل و از این شهر به ارزنجان هزاران نفر از مریدان و صوفیان نواحى مختلف و عشایر استاد جلو، شاملو، ذوالقدر، افشار، قاجار و ورساق به اردوى اسماعیل پیوستند. او ابتدا تصمیم داشت به منظور جهاد به گرجستان عزیمت كند ولى در ارزنجان تصمیم او تغییر كرد و آماده جنگ شروان شد.

انگیزه او از این اقدام، انتقام از شروان شاه بود. (زیرا پدر و جدش در جنگ با او به قتل رسیده بودند.) اسماعیل همراه سپاه خود پس از عبور جسورانه اى از رود كر (كورا) و تصرف شماخى، شروان شاه را در نزدیك قلعه گلستان شكست داد و به قتل رسانید. (۹۰۶ ه.ق) پس از آن قلعه شهر نو و باكو و گلستان را تسخیر كرد و در ناحیه شرو بر قواى الوند بیگ آق قویونلو كه به كمك فرخ یسار پادشاه شروان شتافته بود غلبه كرد و او را مجبور ساخت به سوى عراق بگریزد و خود پس از عبور از نخجوان پیروزمندانه وارد تبریز شد (۹۰۷ ه.ق) و با فتح تبریز، دولت صفوى پا به عرصه وجود نهاد. شاه اسماعیل در نخستین جمعه پیروزى، فرمان داد تا خطیب شهر خطبه ائمه اثنى عشر(ع) بخوانند و جمله هاى «اشهد ان علیاً ولى الله» و «حى على خیرالعمل» را اذان بگویند. همچنین، مذهب دوازده امامى به عنوان مذهب رسمى كشور اعلام شود.

نخستین سال هاى سلطنت شاه اسماعیل صرف از میان بردن قدرت و نفوذ دولت آق قویونلو و سركوب حكام محلى شد. وى از سال ۹۰۷ ه.ق تا فتح خراسان به سال ۹۱۶ ه.ق در جنگ همدان سلطان مراد آق قویونلو را (كه فرمانرواى عراقین و فارس و كرمان بود) شكست داد و مناطق تحت نفوذ آق قویونلوها را تسخیر كرد. همچنین طى جنگ هایى با مراد بیگ آق قویونلو رئیس محمد كره (حاكم ابر قوه)، حسین كیاى چلاوى (حاكم فیروز كوه و سمنان و خوار)، ابوالفتح بیگ (فرمانرواى كرمان) و دیگر قدرت هاى محلى، به عمر این حكومت ها پایان داد. در سال ۹۱۳ ه.ق ضمن جنگ با علاء الدوله ذوالقدر، دیار بكر را فتح كرد و در سال ۹۱۴ ه.ق حاكمیت خود را بر بغداد و عتبات مسلم گردانید. همچنین خوزستان و هویزه را (كه در تصرف سادات مشعشعى بود) به تصرف درآورد و به نفوذ باریك بیگ پرناك در عراق عرب پایان داد.
 
در سال ۹۱۵ ه.ق براى جنگ با محمدخان شیبانى (فرمانرواى ازبك) كه بر خراسان و شرق ایران تا كرمان تسلط یافته بود تصمیم به تدارك لشكر گرفت. شیبك خان ازبك یا محمد شیبانى پادشاه دولت مقتدرى بود موسوم به «شیبانیان». اعقاب شیبان، پسر جوجى خان، از اواخر قرن هشتم ه.ق به تدریج بر ماوراءالنهر مسلط شدند و محمدخان در سال ۹۰۰ ه.ق بر سراسر ناحیه تسلط یافت. وى با استفاده از ضعف بازماندگان دولت تیمورى، بر خراسان و نواحى شرقى ایران غلبه كرد. ظهور دولت شیعى صفوى، دشمنى دولت شیبانى و دولت عثمانى را (كه هر دو از مذهب تسنن حمایت مى كردند) برانگیخت و موجب یك رشته مخاصمات و محاربات بین ایران و دولتین مذكور شد و طبعاً نوعى اتحاد و همبستگى بین آن دو در راه مبارزه علیه دولت صفوى برقرار شد. اسناد و مدارك معتبر بر مكاتبات فیمابین دولت عثمانى و ازبك، این اتحاد را اثبات مى كند.

تجاوزات ازبكان در خراسان و شرق ایران و ارسال نامه هاى تهدیدآمیز محمد شیبانى به پادشاه صفوى شاه اسماعیل را به تدارك جنگ خراسان مصمم ساخت. وى پس از فراخواندن سپاهیان از مناطق مختلف كشور رهسپار خراسان شد و در شعبان سال ۹۱۶ ه.ق در نزدیكى شهر مرو شكست سختى به ازبكان وارد ساخت و محمدخان شیبانى در اثناى این جنگ به قتل رسید. شكست ازبكان و تسخیر تمامى شهرهاى خراسان و ماوراءالنهر را بر روى شاه اسماعیل گشود و مرزهاى شرقى دولت صفوى، از یك سو تا بلخ و از سوى دیگر، تا آمو دریا گسترده شد.
 
اگرچه شاه اسماعیل علاقه چندانى به امر اداره ماوراءالنهر از خود نشان نداد و تنها به علت تجاوزات امراى ازبك ناگزیر به لشكركشى هاى مجدد به آن ناحیه شد، ولى با منصوب كردن حكامى در شهرهاى مختلف، عملاً حاكمیت دولت صفوى را در حوضه جنوبى رود جیحون تثبیت كرد.

شكست ازبكان عكس العمل شدید كارگزاران دولت عثمانى را برانگیخت و سیاست آمیخته با مماشات و تساهل سلطان بایزید در برابر شاه اسماعیل با مخالفت شدید سران ینى چرى و علماى اهل تسنن عثمانى روبه رو شد. مخالفان كه سلطان را سد راه مبارزه با دولت صفوى مى دانستند به دور سلیم (فرزند او) گردآمدند و ضمن توطئه اى كه به مرگ بایزید انجامید این مانع را از سر راه برداشتند.
سلطان سلیم پس از فوت پدر، به قصد جنگ با شاه اسماعیل و براندازى دولت نوپاى صفوى سپاه بزرگى از ینى چرى ها و ممالك دست نشانده فراهم ساخت و پس از قتل عام شیعیان و طرفداران شاه اسماعیل در آناتولى در محرم سال ۹۲۰ ه.ق به سوى ایران حركت كرد. وى در ماه رجب همین سال در دشت چالدران (نزدیك خوى) مستقر شد و در شرایطى كه سپاهیان عثمانى از لحاظ كثرت عدد و مجهز بودن به اسلحه گرم از امتیاز بزرگى برخوردار بودند جنگ آغاز گردید. با تمام رشادت و جلادتى كه شاه اسماعیل و امراى قزلباش نشان دادند جنگ با پیروزى سلطان سلیم خاتمه یافت و شهر تبریز سقوط كرد.
 
اما سلطان عثمانى تنها چند روزى توانست در آذربایجان بماند. بیم از عدم امنیت و تداركات، دورى از مركز حكومت و مهمتر از همه طغیان ینى چرى ها (به علت عدم رضایت از جنگ و كشتار مسلمانان) وى را مجبور به عقب نشینى كرد.

اگرچه جنگ چالدران ضربه سنگینى به دولت صفوى وارد كرد ولى موجب از بین رفتن آن نشد. بعد از واقعه چالدران شاه اسماعیل تا پایان عمر دست به كار مهمى نزد و بیشتر اوقات خود را به آسودگى و فراغت گذراند و جز اعزام لشكریانى به ماوراءالنهر و گرجستان (براى فرونشاندن پاره اى طغیان ها) حركت مهمى انجام نداد. سرانجام در ۱۵ رجب سال ۹۳۰ ه.ق شاه اسماعیل پس از بازگشت از ییلاق شكى به آذربایجان در ناحیه سراب در ۳۸ سالگى چشم از جهان فروبست در حالى كه دولتى باثبات بنیان نهاده بود كه طى دو قرن ادامه یافت و از نظر تشكیلات و نظامات از مهمترین دولت هاى بعد از اسلام در ایران شمرده مى شود.

تهماسب، بزرگترین فرزند شاه اسماعیل كه در سال ۹۱۹ ه.ق به دنیا آمده بود. در یك سالگى به دستور پدرش به هرات انتقال یافت. به دلیل اهمیتى كه خراسان داشت حكومت این سرزمین تا رود آموى (جیحون) اصطلاحاً به او تعلق گرفت و دیوسلطان روملو (حاكم بلخ) به للگى او انتخاب شد. تهماسب هنگام مرگ پدر ده سال و شش ماه داشت كه به سلطنت رسید.

وى از سال ۹۳۰ ه.ق تا ۹۸۴ ه. ق مدت ۵۴ سال سلطنت كرد كه بیشترین ایام سلطنت در دوران صفوى محسوب مى شود. او شجاعت و صلابت پدر را نداشت ولى از نظر كشوردارى و تنظیمات زمان حكمرانى دوران او را باید یكى از مهمترین ادوار صفویه شمرد. شاه اسماعیل در عمر كوتاه خود كه بیشتر در جنگ هاى داخلى و خارجى گذشت، موفق نشد دولت نوبنیاد صفوى را براساس تشكیلات ادارى و نظامات مذهبى استوار كند ولى این كار در دوران سلطنت طولانى تهماسب جامه عمل پوشید. نیمه اول سلطنت او بیشتر در رفع نفاق و چنددستگى سران قزلباش و اداره جنگ در سرحدات شرقى و غربى مملكت گذشت.

دشمنان سرسخت دولت صفوى یعنى ازبكان و عثمانیان از همان آغاز زمامدارى تهماسب حملات خود را به ایران آغاز كردند. عبیدالله خان ازبك و امراى دیگر او به طور مداوم خراسان را مورد تاخت و تاز و كشتار قرار مى دادند. سرانجام در جنگ بزرگ «جام» در سال ۹۳۵ ه.ق با شكستى كه تهماسب به عبیدالله وارد كرد، براى مدتى خراسان از حملات ازبكان در امان ماند. در جبهه شاه تهماسب با دشمن بزرگى همچون سلطان سلیمان قانونى مواجه بود. سلطان عثمانى وارث سرزمین هاى وسیعى بود كه پدرش در اروپا و آسیاى غربى و شمال آفریقا به دست آورده بود.

البته خود او هم مرتباً بر دامنه این تصرفات مى افزود. ضعف و پراكندگى سلاطین اروپا به او فرصت داد تا سپاهیان عثمانى را به پشت دروازه هاى وین برساند و بروز اختلاف در بین سران قزلباش در ایران نیز امكان حمله به سرحدات غربى صفویه را براى او فراهم آورد.

فرار اولامه سلطان تكلو از سران معتبر قزلباش به عثمانى و پناهنده شدن القاص میرزا برادر شاه تهماسب به سلطان سلیمان و تحریكاتى كه در استانبول علیه ایران انجام دادند آتش جنگ میان دولت صفوى و حكومت عثمانى را دامن زد. سپاهیان عثمانى چندین بار به مناطق غربى متصرفات صفوى و آذربایجان حمله كردند. شاه تهماسب نیز هر بار با از میان بردن تداركات و ویران ساختن آبادى ها و امكانات زندگى و حملات ایذایى پیشرفت آنان را مانع مى گردید. به نحوى كه لشكر كشى ها به نتایجى كه منظور نظر سلطان عثمانى بود منجر نشد. حتى در بعضى از جبهه ها مانند قفقاز متحمل شكست شدند. اسماعیل میرزا فرزند شاه تهماسب در سال ۹۵۸ ه.ق با فتح ارزته الروم و كردستان و ارمنستان مناطقى را كه به اطاعت سلطان عثمانى درآمده بود مطیع كرد.

شاه تهماسب به علت نزدیكى تبریز به مرز هاى عثمانى و آسیب پذیرى این شهر و دورى تبریز از خراسان كه همواره مورد هجوم ازبكان قرار مى گرفت در سال ۹۶۵ ه.ق پایتخت خود را به قزوین منتقل كرد. از این تاریخ تا سال ۱۰۰۶ ه.ق (كه شاه عباس اول اصفهان را مورد توجه قرار داد) شهر قزوین پایتخت صفویه بود. از وقایع عمده دوران شاه تهماسب پناهندگى همایون (پادشاه هند) و بایزید (شاهزاده عثمانى) بود كه هر دو رویداد تاثیر زیادى در روابط ایران و هند و عثمانى داشت.

در سال ۹۵۰ ه.ق همایون پادشاه هند به علت اختلافاتى كه بین او و شیرخان افغانى رخ داده بود بر اثر نفاق برادرانش ناگزیر هند را ترك كرد و با كسان نزدیك خود به شاه تهماسب پناهنده شد.
 
شاه تهماسب مقدم مهمان خود را گرامى داشت و فرمان داد او را با اعزاز و احترام تا پایتخت همراهى كنند. همایون بعد از مدتى اقامت در ایران با نیرویى كه پادشاه صفوى در اختیار او گذاشت به هند بازگشت و سلطنت از دست رفته خود را به دست آورد.

این واقعه چنان تاثیر خوبى در روابط دوستانه ایران و هند باقى گذاشت كه تا انقراض صفویان (به استثناى مواردى چند كه اختلافاتى بین طرفین در مسائل مرزى به ویژه قندهار پیش آمد) ادامه یافت.
حسن نصرالله كنگرانى؛ روزنامه شرق





نوع مطلب : تاریخ ایران ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

یکشنبه 6 تیر 1389 :: نویسنده : زیباپرست


درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : زیباپرست
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic